تبليغاتX
*برای مشاهده‌ی وبلاگ قلقلکی از مرورگر اینترنت‌ اکسپلورر استفاده کنید *


اگر می خواهید عضو این وبلاگ باشید بهتر است از این سیستم /با امکانات زیاد/ استفاده کنید
بخشی از مطالب طنز .اس ام اس و جوک هاي قلقلکي فقط براي اعضاي سايت ارسال مي شود .پس عضو شويد 
و از مطالب لذت ببريد

لطفا کمي صبر کنيد ...

Please wait ... 

نام کاربری :
کلمه عبور :

فراموشی رمز

 

ظرفیت تا ۵۰۰ نفر می باشد  این فرصت کوتاه تمدید نخواهد شد

  همین‌حالا عضو شوید و از خنده غش کنید

  ورود کاربران *فایرفاکس*  یادآوری کلمه عبور    برخی از امکانات سیستم

نفر تا این لحظه 

 

طنز . جوک . اس ام اس . خنده





تعداد اعضای خبرنامه تا تاریخ 8/8/13۸8 :  203نفر

«ارسال لینک سایت به دوستان»

نام شما :                

ایمیل شما  :           

نام دوست شما:   

ایمیل دوست شما:   

 

 
اس ام اس _ترفند کامپیوتر_ کلیپ_گفتگو با بازیگران_بـازی_دانلود_و... همه جورش هست ولی در کل بیشتر طنزه

 

جوک های غضنفری !

 

 غضنفر از يه نفر می پرسه : آقا ساعت چنده ؟ طرف ميگه ساعت ۵ . غضنفر ميگه ای بابا از صبح تا حالا هر کسی يه چيزی ميگه !!


این پست رمزدار است !

برای مشاهده ادامه مطلب باید در سیستم عضویت وبلاگ عضو باشید

برخی از امکانات سیستم

 همین‌حالا عضو شوید و از خنده غش کنید

 صفحه اصلی         ورود اعضا     ارسال پیام به مدیر


بقیه در ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 17:11  توسط مهران قلقلکی  | 

 

جــوک های بـاحــال

 


بقیه در ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:33  توسط مهران قلقلکی  | 

جوک های بامزه سری 58

اصفهانیه می خواسته خودکشی کنه، دو تا قرص آسپرین می خوره!

دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟
دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!

ترکه می ره نون سنگک بگیره، نانوا می گه: اینجا چیکار می کنی؟
ترکه می گه: تو ترکم!

بچه از باباش می پرسه: بابا! تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی می کنند یا با هم هستن؟
باباهه می گه: بچه جون! اگه زنها با شوهراشون یک جا باشن که اونجا دیگه بهشت نمی شه!

حیف نون زنگ می زنه ثبت احوال، می گه: ببخشید، اونجا ثبت احواله؟ من امروز احوالم خیلی خوبه، می خواستم ثبت كنم!

توی یک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چند سالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم می بینم اصلا بهتون نمی یاد!

حیف نون می ره کارخانه چوب بری استخدام بشه، آقاهه می پرسه: سابقه ای تو کار چوب بری داره؟
حیف نون می گه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم!
آقاهه خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، می گه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟
حیف نون می گه: از کویر لوت!
آقاهه می گه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟!
حیف نون می گه: پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!

معلم: کی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟
رضا: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
رضا: آقا اجازه؟ یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا می کردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!

اولی: من از روی قیافه ات می تونم بگم، امروز صبحانه چی خوردی!
دومی: خب، چی خوردم؟
اولی: تخم مرغ!
دومی: دیدی اشتباه کردی؟ این لکه روی پیراهنم مال دیروزه!

به آقای خوش غیرت می گن: بابا چه نشستی که هر روز که تو می ری سر کار، بیست نفر می ریزن تو خونت پیش زنت.
آقای خوش غیرت می گه: خدا رو شکر اقلاً وقتی میان که من نیستم، چون من اصلاً حوصله بیست نفر آدم رو تو اون خونه کوچولو ندارم!

یارو می رسه به دوستش می گه: حیف نون چی شده؟ خیلی به نظر ناراحتی؟
حیف نون می گه: آخه این هفته بدترین هفته برام بود، شنبه طلبکاره اومد در خونمون، یکشنبه ماشینم رو دزدیدند، دوشنبه خونه مون آتیش گرفت، سه شنبه سکته ناقص کردم، چهارشنبه بابام فوت کرد، پنج شنبه زنم گم شد و از همه بدتر جمعه... زنم پیدا شد!

3JOKES.COM

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 16:51  توسط مهران قلقلکی  | 

حیف نون پول نداشته دماغش رو عمل کنه، سر دماغش رو می گیره بالا، بهش تافت می زنه!
فرستنده: آنیسا

تو مراسم ختم یه بنده خدایی می گن: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. یکی داد می زنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!
فرستنده لطیفه: حسین


حیف نون داشته تلویزیون فیلم تماشا می کرده، وسط فیلم چند بار پیام های بازرگانی پخش می شه. حیف نون می گه: حالا اینقدر پیام بازرگانی نشون می ده تا فیلم تموم شه!

حیف نون پاش خواب می ره، کفشاشو می دزدن!

از حیف نون می پرسند تا حالا مربا بالنگ خوردی؟ می گه من که همیشه با دست می خورم!
فرستنده جوک: رز

آقای دست و دلباز برای بچه اش اسمارتیز می خره، روش می نویسه هر 8 ساعت یکی!

به آدامس می گن آرزوت چیه؟ می گه زیر دندون اصفهانی جماعت نیفتم!

اولی: حیف نون چرا دستت شکسته؟
حیف نون: دیروز روی یه دیوار بلند راه می رفتم که یه دفعه دیوار تموم شد!

یه آقایی پنجاه تومان می اندازه توی صندوق صدقات، می بینه حیف نون داره از اون طرف خیابون بهش می خنده، فکر می کنه کم انداخته، یه دویست تومانی می اندازه، می بینه باز داره می خنده، یه پونصد تومانی در میاره، می بینه باز می خنده، خلاصه یه هزاری می اندازه توی صندوق، می بینه حیف نون دلشو گرفته قاه قاه می خنده. می ره اون طرف خیابون بهش می گه: آخه مردک! برای چی می خندی؟ کار من کجاش خنده داره؟حیف نون می گه: ها ها... این که گوشی نداره!

محرم و صفر است که اصفهانی ها را زنده نگه داشته است!
ستاد پخش نذری
فرستنده: محمد آقا

پیرزنه قرص ایکس می خوره می شه پیر اکس!
فرستنده: رومینا

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حامله ای؟!
فرستنده جوک: مسعود

برگرفته از ۳جوکس


+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:5  توسط مهران قلقلکی  | 
ازدواج مثل رفتن به رستوران به همراه دوستانه. شما اول هر چی دوست دارید سفارش می دید، ولی بعد که غذای دوستانتون رو می بینید می گید کاش من هم اون غذا رو سفارش داده بودم!

بر اثر قطع برق در شهر حیف نون اینا، ده ها تن از هم شهری های حیف نون، ساعت ها روی پله های برقی گیر کردن!


مردی با اسلحه وارد بانک شد و تقاضای پول کرد. وقتی پولها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم. سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت. سپس مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!
نکته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را می زنه... ازش استفاده کنید!

جیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!


ترکه داشت واسه دوستش تعریف می کرد: وقتی من جوون بودم، دوست نداشتم برم جشن های عروسی، چون تمام عمه ها و خاله های پیرم می آمدند پیش من و بهم سیخونک می زدند و می خندیدند و می گفتند «تو نفر بعدی هستی!»، البته بعداً همه شون از این کار دست کشیدن و این درست از وقتی بود که منم همین کار رو عیناً با اونا می کردم، البته در مجالس ختم!

زن جوانی که اولین بچه اش را به دنیا آورده بود، به شوهرش می گه خوبه پوشک عوض کردن بچه رو امتحان کنه!
مرد می گه: من الآن کار دارم، بعدی رو من انجام می دم.
دفعه بعد که بچه خیس می کنه، زنه به شوهرش می گه: الآن می خوای پوشک عوض کردن بچه رو یاد بگیری؟
مرده یه خورده نگاه می کنه بعد به زنش می گه: منظورم پوشک بعدی نبود، منظور بچه بعدی بود!!!

حیف نون می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.
ماموره با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم.
حیف نون می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!! به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!

در مجلس سالگرد ازدواج، شوهر رو کرد به میهمانان و با افتخار گفت: من به جرأت می توانم بگویم که من و همسرم 24 سال با خوشبختی کامل زندگی کردیم.
یکی از میهمانان گفت ولی شما که 4 سال است که با هم ازدواج کرده اید!
مرد گفت: خوب منظور من اون سالهایی است که هر دو مجرد بودیم.

کلفتی که تازه به استخدام آقا و خانم مسنی درآمده بود، می گفت: من آدم خیلی سخت کاری هستم، توی دهمون که بودم هر روز از هشت تا اسب و الاغی که داشتیم نگهداری می کردم، هیچ هم خسته نمی شدم، تازه شما که فقط دو نفرین!

یه روز حیف نون میره مغازه لوازم خونگی چشمش می افته به فلاسک. می پرسه آقا اون چیه؟ مغازه دار می گه اون فلاسکه، هر چیز سردی رو بداری توش سرد نگه می داره، هر چیز گرمی رو هم بذاری توش گرم نگه می داره. حیف نون خوشحال می شه و یکی می خره. فردا که می ره اداره، فلاسک رو با خودش می بره. رئیسش می پرسه ببینم، چی تو اون فلاسکت داری؟ حیف نون می گه آقای رییس! 2 تا آلاسکا دارم با 3 تا فنجون قهوه!

۳جوکس

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:57  توسط مهران قلقلکی  | 

حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.
آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست.
حیف نون می گه: ببخشید... بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!

شعبده بازی روی صحنه هنر نمایی می کرد که ناگهان گفت: حالا یک خانم بیاید روی صحنه تا من کاری کنم که غیب شود!
مردی از میان جمعیت برخاست و گفت: آقای شعبده باز! چند لحظه صبر کن تا من بروم مادر زنم را بیاورم!

سه نفر مي خواستند چاي ليپتون بخورن. اولی فنجان رو نگه مي داره و ليپتون را تو فنجان تكان مي ده، دومی ليپتون را نگه مي داره و فنجان را تكان مي ده، سومی ليپتون را به دور فنجان مي ماله!

مادر: احمد! اگر من به تو ۱۰ تا بادام بدهم که آنها را به طور مساوی با جواد تقسیم کنی، چند تا به او می دهی؟
احمد: سه تا!
مادر: ببینم! مگر تو حساب کردن بلد نیستی؟
احمد: چرا مامان من بلدم، ولی جواد که بلد نیست!

حیف نون خواب می بینه که روز قیامت شده. می گن هر کسی یه آدم خوب همراه خودش بیاره می ره بهشت. اولی یه شهید میاره، می ره بهشت. دومی یه جانباز میاره، می ره بهشت. حیف نون یه فرغون خالی دستش می گیره میاد. ازش می پرسن این چیه؟ می گه برید کنار، توش مفقود الاثر خوابیده!!

به حیف نون گفتن واسه زلزله بم چه كمكى كردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!

احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟
مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند.
احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند!

عزرائیل میاد سراغ حیف نون... حیف نون خودشو می زنه به مردن!

با تشکر از محمدرضا و تندیس و 0936xxxx734


این جوک ها رو خودم ترجمه کردم:

معلم از جان می پرسه: اگر تو 10 تا شکلات داشته باشی، دو تاشو بدی به جولیا، 3 تاشو بدی به رز و 4 تاشو به کیت، اونوقت چی خواهی داشت؟
جان می گه: 3 تا دوست دختر جدید!

مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم.
کشیش می گه: خوب این که گناه نیست!
مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید 5 دلار بپردازه.
کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی.
مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه...
کشیش می گه: بگو فرزندم.
مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟

3jokes.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 16:12  توسط مهران قلقلکی  | 
جوک های خنده دار

خانم اولی: من خیلی از پیری می ترسم.
خانم دومی: آخه چرا؟
خانم اولی: چون آدم همه چیزهای خوبی که داره از دست می ده، مثل زیبایی، ...
خانم دومی: ولی من اصلاً نگران پیری ام نیستم.
خانم اولی: خوب معلومه، چون تو چیزی نداری که از دست بدی!!!

آقاهه می ره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یک بار مصرف می زنه، بعد از شش ماه ورشکست می شه!

دختر و پسری مشغول چت در اینترنت هستند.
پسر: تو احتمالاً خیلی زیبا هستی!
دختر: به چه دلیلی این طور فکر می کنی؟
پسر: خوب، طبیعت حتماً این خنگی تو را به نحوی باید تلافی کرده باشد!!!

یه روز یه هزار پا از درخت میافته پایین.
می گه: آخ پام پام پام پام پام...!

معلم: حمید بگو ببینم آفریقا کجاست؟
حمید با گریه: آقا! چرا هر چی گم می شه از من سراغشو می گیرید؟

پیر زنه به پیر مرده میگه: عزیزم! توی نودمین سالگردازدواجمون چی می خوای؟
پیر مرد میگه یک لحظه سکوت!

اولی: مدل جدید پیکان ضربه ی بزرگی بر پیکر صنایع خودرو سازی ژاپن وارد کرد.
دومی: چطور؟
اولی: با دیدن این مدل جدید، تمام صاحبان و مهندسان اتوموبیل سازی ژاپن از خنده مردند!!!

يه آبادانیه ميره تو مغازه به یارو ميگه: کا، بلوز داری؟
مغازه داره ميگه: نه.
آبادانیه ميگه: کا، شلوار داری؟
مغازه داره ميگه: نه.
آبادانیه با تعجب ميگه: کا، پس چرا رو شيشه نوشتی: كا لباس داریم؟!

حیف نون می ره یه طوطی می خره، روز بعد می ره مغازه به مغازه دار می گه: این طوطیه حرف نمی زنه!
مغازه داره می گه: توی قفسش آینه هست؟ چون طوطیها عاشق آینه هستن، خودشونو توش می بینن شروع می کنن به حرف زدن.
حیف نون یه آینه می خره و می ره.
روز بعد حیف نون میاد توی مغازه میگه: هنوز طوطیه حرف نمی زنه.
مغازه داره میگه: توی قفسش تاب داره؟ چون طوطیها عاشق تاب هستند.
حیف نون یک تاب می خره و می ره.
روز بعد حیف نون میاد توی مغازه ناراحت و غم زده می گه: طوطیه مرد.
صاحب مغازه می گه: یعنی اون حتی یک کلمه هم حرف نزد؟
حیف نون می گه: چرا، درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت: توی اون مغازه غذای طوطی نمی فروختند!؟

3jokes.com
 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 20:7  توسط مهران قلقلکی  | 
جوک های باحال

حیف نون با گوسفنداش لج می کنه، می بردشون زمین چمن مصنوعی!

حیف نون با نامزدش می رن بیرون، گم می شن. دختره می گه حالا چی کار کنیم؟ حیف نون می گه تو برو خونه تون من یه کاری می کنم.
فرستنده جوک: علیرضا

حیف نون با زنش دعواش می شه، چراغ رو خاموش می کنه. زنش می گه چرا چراغ رو خاموش کردی؟ می گه آخه جواب ابلهان خاموشیست!

حیف نون داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز!
ازش می پرسن چرا این جوری دعا می کنی؟ می گه دارم شکسته نفسی می کنم!

حیف نون رنگ می زنه ثبت احوال، می گه ببخشید اونجا ثبت احواله؟ می گن بله... می گه من امروز حالم خوبه، لطفا ثبتش کنید.


فرستنده: مهناز

آقای دست و دلباز چشماش ضعیف بوده، عینک می زده.
زمان خواندن روزنامه، هی عینکشو می زده یک کمی می خونده... دوباره می ذاشته تو جیبش... دوباره می زده یه خورده می خونه... و همینطور.
دوستش میگه: خوب، چرا عینکتو نمی زنی یک دفعه همشو بخونی؟
آقای دست و دلباز می گه: آخه اونایی که درشت نوشته بدون عینک می تونم بخونم، عینک نمی زنم که شیشه اش مصرف نشه!

به حیف نون میگن فعل خوردن رو صرف کن. میگه: میل ندارم، صرف شده، نوش جان، چشم!
فرستنده: 0912xxxx985

3jokes.com


بقیه در ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 13:1  توسط مهران قلقلکی  | 
 جوک های خفن +18

فحشهای جدید: از جلوی چشمام خفه شو، با من گوه نخور، وقتی با من حرف می زنی دهنت رو ببند، ریدم تو اون کلاهی که می خواهی سر من بذاری، خودت گیر عجب آدم خری افتادی، گردن درازی می کنی زبون کلفت؟


بقیه در ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 14:56  توسط مهران قلقلکی  | 

just  joke !

به حیف نون می گن تولدت مبارک! می گه: خیلی ممنون تولد شما هم مبارک!

بچه به باباش می گه بابا! شما کجا به دنیا اومدی؟ می گه تهران. می گه مامان کجا به دنیا اومده؟ می گه اصفهان. می گه من کجا به دنیا اومدم؟ می گه اهواز. بچه می گه پس ما کجا همدیگه رو پیدا کردیم؟

حیف نون زنگ می زنه فرودگاه و می گه: شیراز تا تهران چقدر راهه؟ کارمنده می گه: یه لحظه... حیف نون می گه: خیلی ممنون! و قطع می کنه.



از حیف نون می پرسند پتروس که بود؟ می گه یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گوسفندانش حمله کرد، رفت زیر تانک و انگشتشو کرد تو چشم راننده قطار!......

www.ghelghelakiii.blogfa.com

بقیه ی جوک ها در ادامه ی مطلب . . .



بقیه در ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:2  توسط مهران قلقلکی  | 

جوک های خفن و با حال

*مرد: زن! تو چرا رفتی باز سه دست لباس نو خریدی، آخه نمی گی من از کجا پولشو بیارم؟
زن: عزیزم، می دونی من اصلاً آدم فضولی نیستم!

*از
یه ترکه می پرسن: شما ترکین؟
میگه: خب این که دلیل نمی شه!

*معلم:
نادرشاه چه طور بر تخت سلطنت نشست؟
شاگرد: چهار زانو!
فرستنده جوک: Moji

*از حيف نون مي پر سند خربزه دوست داري يا هندوانه ميگه هر
دو وانه
فرستنده: مجيد قاف

*حیف نون رو
برق می گیره، می میره، فامیلاش سر قبرش با فازمتر فاتحه می دن!
فرستنده جوک: 007

*دوتا خانم داشتند با هم صحبت می کردند. یکی شون که ازدواج کرده بوده به اون یکی میگه: فکرشو بکن دیروز یکی توی فروشگاه منو دوشیزه خانم صدا کرد!
اون یکی میگه: خوب
بابا حق داشته دیگه، اون فکر کرده آخه کی ممکنه تو رو گرفته باشه!

*بچه: مامان!
شاهزاده رویاها با اسب سفید یعنی چی؟
مامان: یعنی یه خری مثل بابات!

*به حیف نون می گن چقدر شما زشتین!
حیف نون میگه: موقعی که کوچیک بودم تو بیمارستان منو عوض کردن!

*حیف نون رفت بانک وام بگیره ضامن نداشت
منفجرشد.

*به نیوتن گفتند: چرااز افتادن سیب تعجب کردی؟ گفت: آخه
من زیردرخت گلابی نشسته بودم!
فرستنده: 0912xxxx904

*یک شب
پسری در بزرگراه های آمریکا مشغول رانندگی بود که با ترافیک شدیدی مواجه شد. همانطور که در ماشین نشسته بود، یکی به پنجره ماشین زد. شیشه را پایین کشید و پرسید:
- چه خبر شده است؟
- جورج بوش را گروگان گرفته اند
و یک میلیون دلار برای آزادی اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنیم، او را آتش می زنند.
- چقدر جمع کرده اید؟
- حدودا بیست لیتر!

*حیف نون می ره بانک چک خورد کنه، مسئول بانک ازش می پرسه چک سیباس؟ حیف نون می گه نه، مال گردوهای پارساله!

*حیف نون می ره بنگاه، می گن یه خونه داریم کنار راه آهنه. سر و صدا زیاده ولی بعد از یک هفته عادی می شه. حیف نون می گه: اشکالی نداره، این یک هفته رو می رم پیش
داداشم.

*چند تا
توله سگ برای باباشون تولد می گیرن روی کیک می نویسن: پدرسگ! تولدت مبارک!

*یک روز سه
زن که سر یک چیز پیش پا افتاده دعوایشان شده بود در کلانتری با صدای بلند داد و بیداد راه انداخته بودند. طوری که کم مانده بود شیشه ها ترک بردارند. ظاهرا قصد ساکت شدن هم نداشتند. اما وقتی مامور پلیس به آنها گفت که اول کسی که بزرگ تر از دو نفر دیگر است، حرفش را بزند، همه آنها ساکت شدند!

احتمالا این آقای پلیس زرنگ
لطیفه بعدی را که برای شما می گوییم شنیده بود.

*مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند.
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت:
زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد .

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 10:29  توسط مهران قلقلکی  | 

جوک های حیف نونی !

از حیف نون می پرسن دانشگاه مي ري؟ ميگه: اگه بار بخوره همه جا مي ريم... دانشگاه، انقلاب، ميدون آزادي...

زنی 2قلو میاره، پسرش داد می زنه مادرم یه بچه آورده با یه زاپاس!

از حیف نون مي پرسن باد صدادار چه شكليه؟ ميگه حلقه اي. ميگن چرا؟ ميگه چون هر وقت هر کی باد می ده، مي اندازه گردن من!


بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟
یکی از بچه ها می گه: نه آقا اشتباهی آمدید!

حیف نون یه آینه رو زمین پیدا می كنه. برش می داره، عكسش می افته توش، میگه: ببخشید نمی دونستم مال شماست!


مبانی کامپیوتر: آن بخش از یک سیستم را که می‌توان با چکش خرد کرد، سخت‌افزار و آن قسمت را که فقط می‌توان به آن فحش داد، نرم‌افزار می‌گویند!

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من از شیشه پاک کن استفاده می کنم!


از بچه اصفهانیه می پرسن وقتی می ری سر یخچال چی می خوری؟ می گه: کتک!


معلم: بگو ببینم... اگه توی خیابون یه نفر یه خری رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟
شاگرد: آقا اجازه، حس برادری!

از پیرزنه می پرسن شوهرت بدیم یا بفرستیمت مكه؟ میگه ننه، مكه كه فرار نمی كنه!


حیف نون میره توالت، زنش زنگ می زنه میگه كجایی؟ حیف نون میگه خونه بابات! زنش میگه همون جا یه چیزی بخور بیا من چیزی درست نكردم!

2 نفر می رن سوراخ لایه اوزون رو بدوزن، خودشون می مونن اون طرف!


به زنی که همیشه می دونه شوهرش کجاست چی می گن؟
بیوه!

3jokes

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:40  توسط مهران قلقلکی  | 
جوک های خفن و باحال 

ماشین پیکانی با شماره پلاک تهران ص از چراغ قرمز ردمی شه، پلیس آژیر کشان دنبالش می افته و پشت سرهم داد می زد: تهران صلی الله بزن کنار!

در جایی یه انتخابات شد و کاندیدی پشت تریبون گفت: آقایون! چیزی که لازمه ی جامعه ی کنونی ماست رهایی از سوسیالیسم، امپریالیسم، کمونیسم، فاشیسم، رادیکالیسم و... است. در این لحظه پیرمردی گفت: آقای کاندیدا لطفا یک فکری هم برای رماتیسم من بکنید!
فرستنده جوک: احمد

یه روز یارو سوار هواپیما می شه، یهو هواپیما سقوط می کنه... این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!

انجیر رو به حیف نون نشون می دن، می گن این چیه؟ می گه آلو بوده چلوندن، تو زعفرون خوابوندن، بهش کنجد مالوندن، یه چوب بهش چپوندن، تازه شده گلابی!

به حیف نون می گن: سگتون بچه ی ما را گاز گرفته. می گه: اولا سگ ما گاز نمی گیره. دوما سگ ما همیشه بسته است. سوما ما سگ نداریم!

سه نفر می میرن، از حیف نون می پرسن به نظرت اینا می رن بهشت یا جهنم؟
می گه: اولی باید بره به بهشت، دومی باید بره به جهنم، سومی رو هم باید بفرستن توی طویله. می پرسند چرا؟می گه:
اولی متاهل بوده، دنیا براش جهنم بوده،
دومی مجرد بوده، دنیا براش بهشت بوده،
سومی متاهل بوده، زنش مُرده... مرتیکه الاغ رفته دوباره زن گرفته!

حیف نون می ره ماشینش رو بیمه کنه، آقاهه بهش می گه: خدا کنه هیچ وقت از این بیمه استفاده نکنی. حیف نون می گه: الهی تو هم از این پول خیر نبینی!

به اصفهانیه میگن انگیزه ات چیه هی کنکور می دی؟ میگه: به خاطر ساندیس و کیک!

حیف نون با نامزدش میرن بیرون، گم می شن. دختره می پرسه حالا چی کار کنیم؟ حیف نون می گه تو برو خونتون، من برای خودم یه فکری می کنم.


از حیف نون می پرسن از چه گلی خوشت میاد؟ میگه اقاقیا. می گن همینو بنویس. می گه غلط کردم! گل رز!

یه باردو تا الگانس باهم ازدواج می کنن، بچه شون ژیان می شه. چون ازدواج فامیلی بوده!!!



جوک های قدیمی

یه روز شادمهر عقیلی یه بخاری می خره، بعد دستش می خوره به بخاری و دستش می سوزه. فردا میره بخاریش رو می فرشه. اما اون شب که می خوابه بخاریه میاد به خوابش و می گه: وقتی... دیدی که سوختی... رفتی و ما رو فروختی!

برادر حیف نون رو تو بیمارستان بستری بوده. حیف نون می ره پشت در اتاقش، پرستار صدا می زنه: همراه مریض...
حیف نون می گه 0912...

حیف نون باباش می میره، هفتش شلوغ می شه، چهلمشو بلیطی می کنه!


خروسه سر کلاس به مرغه می گه: بهم نوک می دی؟ مرغه می گه نه! خروسه می گه به جهنم! با خودکار می نویسم.

3jokes.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 17:0  توسط مهران قلقلکی  | 

هشدار ! : این جوک ها برایی روده ی شما ضرر دارد چون با خواندنشان روده بر میشوید!

مرد: عزیزم اصلاً دیگه نگران نباش، اگه بلایی سر من بیاد، آینده تو تامینه، چون من خودمو بیمه عمر کردم.
زن: نگرانی من اینه که نکنه بلایی سرت نیاد!

حیف نون ميره تعليم رانندگي، ازش مي پرسن چطور بود؟ ميگه خوب بود، اما مربيم خيلي مذهبي بود. چون هر طرف مي پيچيدم مي گفت يا حسين!
http://www.ghelghelakiii.blogfa.com/


به حیف نون ميگن بن بست روتعريف كن.
ميگه:ميري ... ميري... ديگه نميري!

به حیف نون خبر میدن: باباشدی! میگه: پس به زنم نگید، می خوام سورپرایزش کنم!


http://www.ghelghelakiii.blogfa.com/

حیف نون رو به زور وادار به نماز خوندن مي کنن. بعد مي بينن نشسته داره همين جوري دعا مي کنه. ميرن گوش ميدن مي بينن ميگه: خدايا! اينا منو به زور وادار کردن به نماز خوندن، تو خودت قبول نکن!

برادر حیف نون پشت در اتاق عمل بود، پرستار صدا مي زنه: همراه بیمار...
حیف نون مي گه : ...0912



حیف نون می ره جبهه، بی سیم می زنه که چند تا اسیر گرفتم، بیاید کمک کنید ببریم. می پرسن چرا خودت نمیاری؟ می گه: آخه اینا نمی ذارن من بیام!

/http://www.ghelghelakiii.blogfa.com

حیف نون تو
آمریکا داشته توی استخر غرق می شده. داد می زنه می گه:
help ,I SHUT UP!

اگر خانمتون در اداره رئیستون باشه... اگر يک روز، چند ساعت دير به محل کارتان برسيد، واکنش همسر/رئيس شما: اين چه موقع اومدن به سر کاره؟ مي دوني ساعت چنده؟ چرا اينقدر دير اومدي؟ چيکار مي کردي؟ کجا بودي؟ با کي بودي؟ نکنه يه زن ديگه گرفتي؟! خائن! اين چوب دستي من کجاست؟! ديگه حق نداري پاتو نه توي خونه و نه تو اداره بذاري!

اگر یه لکه آبی روی دیوار دیدی، بدون یه مورچه است که شلوار لی پوشیده!
اگر یه لکه قرمز روی دیوار دیدی، بدون یه مورچه است که ماتیک زده!
اگر یه لکه سبز روی دیوار دیدی، بدون گشت ارشااد مورچه هاست که اومده هردوشون رو بگیره!



يه هليکوپتر میره روستای حیف نون اینا! مردم می گن سر و صدا نكنيد تا زنده بگیریمش!

http://www.ghelghelakiii.blogfa.com/


حیف نون باباش مي ميره مي خواسته خاکش کنه، جو مي گيردش
بار اندازش مي کنه!

به حیف نون ميگن با
هندونه جمله بساز... ميگه هند اونه که بغل باکستانه.
فرستنده: سجاد

اصفهانیه میره مکانیکی، به تعمیرکار می گه: 1 قطره روغن تو موتور، 1 لیوان آب تو رادیات، 1 لیتر بنزین تو باک بریز. تعمیرکاره می گه: لاستیکتم کم بادس! می خوای توش بگو..م !

3jokes.comمنبع

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:43  توسط مهران قلقلکی  | 

جوک باحال و خفن

حیف نون می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش می پرسن چه طور بود؟ میگه آدمای خیلی خوبی بودن. دیدن من خوابم، رو نوک انگشت راه می رفتن!

زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟
شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چی شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه.
زن: کیو خوشبخت کردی؟
شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو
ازدواج کنه!
فرستنده: رضا

از حیف نون می پرسن واحد کمتر از مثقال چیه؟ میگه چس مثقال!
فرستنده جوک: بهزاد

اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائی ام را برداشت و رفت.
دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی ام رو برداشت و نرفت!

مادر به پسرش: هیچ خجالت نکشیدی این همه کیک رو تنهایی خوردی، اصلاً هیچ به فکر خواهرت بودی؟
پسر بچه: آره مامان همه اش به فکرش بودم، که نکنه یک دفعه وسط خوردن کیک سر برسه!

حیف نون از صدای جیرجیرک خوابش نمی برده، جیرجیرکه رو روغنکاری می کنه!

حیف نون می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!

روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت: بی‌تربیت! خجالت بکش. اون موقع من کلاس اول بودم. حالا شوهر دارم!

دو تا دروغگو داشتن از کنار یک کوه رد می شدن یکی به دیگری گفت: اون مورچه را می بینی که بالای اون کوهه؟ اون یکی هم گفت: کدوم یکی را می گی؟ اون یکی را گه چشمش بازه یا اون یکی که چشاش بسته است؟
فرستنده جوک: هلیا

از حیف نون می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق!

حیف نون می ره دم در آزمایشگاه داد می زنده: پس کی می خواین جواب خون شهدا رو بدین؟

از حیف نون می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون!

می دونی بزرگترین مجرد بودن چیه؟
از هر طرف تخت که عشقت بکشه می تونی بیای پایین!


حیف نون در خونش رو رنگ می کنه، بجه هاش گم می شن!


یه روز سه تا دیوونه رو می اندازن تو یه اتاق دو تاشون مى رقصن، یکیشون هم میگه:
سبز - آبى - قرمز
ازش می پرسن چرا این جورى می گى؟ میگه من راقص نورم!


 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 12:10  توسط مهران قلقلکی  | 
جوک  های خفن وباحال

از حیف نون می پرسن برای بستن یک لامپ به چند نفر مشنگ احتیاج داری؟ می گه 3 نفر. می گن چرا 3 نفر؟ میگه: یه نفر میره بالای نردبون لامپ رو بگیره، دو نفر هم از پایین، نردبون رو بچرخونن!

حیف نون زنشو بدجوری می زده، ازش می پرسن چی کار کرده که می زنیش؟ می گه اگه می دونستم که می کشتمش!



حیف نون با کلید گوشش رو تمیز می کنه، گردنش قفل می شه!

به حیف نون می گن: فهمیدی زلزله اومد؟ می گه: نه! من روم اون ور بود!


دو نفر تصمیم می گیرند فارسی حرف بزنند.
اولی: پا شو!
دومی: نمی پاشم!
اولی: نمی پاشم چیه؟ باید بگی پاشیده نمی شوم!


حیف نون با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها‎!


حیف نون مي ره عروسی، تو عروسي برف شادي مي زنن، سرما مي خوره!


حیف نون پول مي اندازه توي صندوق صدقات، بعد سوارش مي شه!


حیف نون رفت حج. اونجا نه نماز می خوند، نه طواف می کرد... ازش پرسیدن چرا؟ گفت: به ما گفتن همه چیز با کاروانه!

به آقای خوش غیرت گفتن زنت باز امروز با بنز امير آقا رفت بيرون.
آقای خوش غیرت ميگه: موندم كه امير آقا چند تا كارت سوِخت داره؟!

حیف نون با دوستش دعواش می شه. جمعیت می گن: بزن تو فکش!
حیف نون نمی دونسته فک کجاست؟ محکم می زنه تو شکم دوستش!
دوستش شکمشو می گیره می گه: آخ فکم!

جوک های خود را برای ما بفرستید                                ghelghelakiii@gmail.com 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:50  توسط مهران قلقلکی  | 
جوک های سری 39

از حیف نون می پرسن سخت ترین کار چیه؟ میگه نمک تو نمکدون ریختن، چون سوراخ هاش خیلی ریزه!

حیف نون از دوستش می پرسه: تو کجا به دنیا اومدی؟ دوستش می گه تو بیمارستان. حیف نون می گه: آخی! مریض بودی؟

 


به حیف نون ميگن اگه سردت باشه جه كار مي كني؟ ميگه نزديك بخاري مي نشينم. ميگن اگه خيلي سردت باشه چه كار مي كني؟ ميگه به بخاري مي چسبم. ميگن اگه خيلي خيلي سردت باشه چكار مي كني؟ ميگه معلومه ديگه! بخاري رو روشن مي كنم!

یک مهندس مکانیک با یک مهندس کشاورزی ازدواج می کنه. بچشون تراکتور می شه
!


به حیف نون ميگن: يه ميوه خوشمزه، آبدار و شيرين نام ببر.  
ميگه: خيار!
بهش ميگن: خيار كجاش آبدار و شيرينه؟
حیف نون ميگه: با چايي شيرين بخور، نظرت عوض ميشه!             

مي دوني چيني ها به دوقلو چي ميگن؟ اين چون اون، اون چون اين!

اگه گفتی Love is Your Face یعنی چی؟
یعنی جمالتو  عشقه!

مي دوني نصف النهار چيه؟ شامي است كه از نهار باقي مانده.
فرستنده: سارا

به حیف نون ميگن شنيديم آدم شدي! حیف نون ميگه: نامردا شايعه كردن!


می دونی فرق پیردختر با پیرپسر چیه؟
اولی موفق نشده ازدواج کنه.
دومی موفق شده ازدواج نکنه! 

حیف نون دکتر می شه، به مریضش قرص می ده می گه: یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن!


گوسفنده مشما مي خوره، شير پاكتي توليد مي كنه!

آبشار رژیم می گیره، تف می شه!
فرستنده: نازی

 اصفهانیه به بچه اش میگه: اگه همه نمره هات بیست بشه می برمت پارک تا بستنی خوردن بچه های دیگرو ببینی
فرستنده جوک: علیرضا

حیف نون ميره خواستگاری. ازش می پرسن چه كاره ای؟ روش نميشه بگه قصاب، ميگه لوازم يدكي گوسفند دارم!

 عروس وارد يك مجلس می شه،
مادرشوهر مي گه: صلی علي محمد ... دشمن جونم اومد.
عروس مي گه: عقرب زير قالي ... خواستي پسر نياري!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:48  توسط مهران قلقلکی  | 

احوال پرسی حیف نون:         
حالا ماتلفن نداریم، تو نباید یه زنگی به ما بزنی؟



به حیف نون می گن: بابات به رحمت ایزدی پیوست.
می گه: رحمت ایزدی کیه؟
میگن: نه... منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت.
می گه: دیار باقی دیگه کجاست؟
میگن: یعنی دار فانی را وداع گفت.
می گه: دار فانی دیگه چه جور داریه؟
می گن: یعنی رخت از این دنیا بر بست.
می گه: منظورتون رو نمی فهمم.
می گن: الاغ! بابای خرت مُرد!
می گه: خر من که بابا نداشت!   
 

                                                                       
بچه حیف نون از باباش می پرسه: بابا! ماه نزدیک تره یا اصفهان؟
حیف نون می زنه پس گردنش و می گه: آخه احمق! تو از اینجا اصفهان رو می بینی؟

اولین دوره المپیک در شهر حیف نون اینا(!) برگذار شد:
1- شنا با مانع
2- کشتی پروانه
3- پرش روی نیزه
4- شیرجه روی چمن
5- اسب سواری با الاغ



از حیف نون مي‌پرسن: تولدت چه روزيه؟ جواب ميده: 5 آذر.
مي‌پرسن: چه سالي؟ ميگه: هر سال!

پسره ميره خواستگاري، پدر عروس ميگه مهريه دخترم صد بشكه بنزِينه!
پدر داماد ميگه پسرم! پاشو بريم يک دختر گازِسوز پيدا كنيم!


حیف نون مي خواسته نماز بخونه، ميگه:
الحمدلله رب العالمين... خدايا! سرتو درد نميارم... ولاالضالين



حیف نون داشته بلند بروازي مي كرده با تير كمون ميزننش!


حیف نون می افته توی چاه، می گه خوب شد چاهش سوراخ نبود!


گاوه کارت سوِخت می خوره، شیرش سهِمیه بندی می شه!
فرستنده جوک: محمدرضا


اصفهانیه وصیت می کنه بعد از مرگش روی قبرش بنویسن من مُردم، ولی مغازه باز است!


حیف نون تو جزيره آدمخوارها گير مي افته. ميگه خدايا! حالا چه طور ثابت كنم آدم نيستم؟



معلم انشا به بچه ها می گه موضوع انشاء این دفعه اینه:
اگر مدیرعامل بودید چه می کردید؟
بعد می بینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن، به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه.
معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!

مطالب جالب خود را از طریق لینک ارسال مطلب برای ما بفرستید .

 کاریکاتور و عکس های جالب خود را از طریق ایمیل ghelghelakiii@gmail.com برای ما بفرستید .

مطالب با نام خودتان در این وبلاگ نمایش داده شده و جهانی می شوند .

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 13:24  توسط مهران قلقلکی  | 

حیف نون قبل از مرگش وصیت می کنه، می گه: من نماز قضا ندارم، فقط به اندازه 40 سال برام وضو بگیرید!
فرستنده جوک: 0917xxxx409

حیف نون می ره
عروسی. فرداش رفيقش ازش می پرسه چه طور بود؟ حیف نون می گه خيلی عالی بود! روى من اسم يه گل گذاشته بودن و هى صدام مي كردن. رفيقش می گه چى مي گفتن؟ حیف نون می گه منو انداخته بودن وسط وهی دورم مى چرخيدن مي گفتن اسگله رو اسگله رو!!!
فرستنده: 0935xxxx194 و 0935xxxx954

حیف نون تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش گیر می دن می گه: ای بابا! نمی ذارید تو این ماه محرم یه قرآن شاد گوش بدیم!

به حیف نون مي گن بيا اينجا به انگليسي چي مي شه؟ ميگه: کام هير.
ميگن حالا برو اونجا به انگليسي چي ميشه؟ ميگه: ميرم اونجا ميگم کام هير!

حیف نون اول سخنرانيش هول ميشه ميگه بنام حضرت دوست که هر چه مي کشيم از اوست!

به حیف نون می گن یه شعری بخون که با حرف میم شروع بشه، می گه:
میازار موری که دانه کش است...
می گن یه شعری بخون که با حرف ب شروع بشه، می گه:
بیازار موری که دانه کش است...
می گن یه شعری بخون که با حرف ج شروع بشه، می گه:
جون من نیازار موری که دانه کش است...
می گن یه
شعری بخون که با حرف ک شروع بشه، می گه:
کره خر! نیازار موری که دانه کش است...

حیف نون به پسرش میگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟
پسر به پدر جواب می ده: پدر جان! هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟

از حیف نون مي پرسن آيا در شهر شما مردان بزرگ هم به دنيا اومدن؟ حیف نون ميگه نه، اینجا زنها فقط بچه به دنيا ميارن.

دو نفر داشتن تو يه
ماشين بمب كار مي ذاشتن.
يكيشون به اون يكي ميگه: اگه اين بمب الان منفجر شه چي كار كنيم؟ اون يكي ميگه نگران نباش من يكي ديگه دارم!

هيتلر به ناپلئون ميگه: ما براي شرف مي جنگيم، ولي شما براي پول مي جنگيد.
ناپلئون جواب می ده: هر کسی برای آنچه ندارد مبارزه می کند!
فرستندگان این جوک: 0935xxxx965 و 0935xxxx657

يه گوسفنده به حیف نون ميگه: بعععععع.... حیف نون ميگه: به.... سلام!
فرستنده: 0913xxxx789

حیف نون ميره جنگ، فرداش بر مي گرده. ميگن چرا برگشتي؟ ميگه پدر سوخته ها! به قصد کشت تفنگ بازي مي کردن!
فرستنده جک:0935xxxx464 و 0912xxxx357 و 0935xxxx878

دو نفر باهم ميرن مكه. داشتن به شيطان سنگ مي زدن که سنگای یکیشون تموم می شه. اون یکی می گه: كم نيار! فحش بده!
فرستنده: مهدی

می دونی چرا 90% از مردم بلد نیستند 110 رو بگیرند؟ بخاطر اینکه 11 رو تو دکمه های تلفن پیدا نمی کنند!
فرستنده جک: محمد و سامان آقا

به حیف نون ميگن كه 2 ضرب در 2 به توان 2 به علاوه ي 5 ضرب در 5 به توان 5 ...
حیف نون مي ميره!
فرستنده: ایمان

به ماره میگن نظرت درباره
عشق چیه؟ میگه بسوزه پدر عاشقی، 8سال به پای دختر همسایه نشستم، آخرش فهمیدم شلنگه!
فرستندگان اس ام اس: 0935xxxx293 و 0935xxxx479

تست کنکور در ولایت آقای شنبه: سرعت نور چقدر است؟
1- بد نیست
2- خوب است
3- در سلامتی کامل به سر می برد
4- هو؟
(مربوط به سریال
طنز چهارخونه)
فرستنده: یکتا - با تشکر از آرمان

یه روز قورباغه اکس می خوره، شنا پروانه میره!
فرستنده: شهدار

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 21:20  توسط مهران قلقلکی  | 

جوک... جوک باحال

گفت مردی به همسرش روزی ... من بميرم چگونه خواهی زيست؟
گفت: از چند و چون آن بگذر ... تو بميری برای من کافيست
فرستنده جوک: حسين از کرج

زنه هنرپيشه بوده، به شوهرش ميگه: ديدي وقتي تو فيلم خودم رو زدم به مردن، ‌چه طوري همه داشتن گريه مي كردن؟ !يارو ميگه: آره، آخه مي دونستن كه واقعا نمردی!
فرستنده جوک: امیر

از حیف نون می پرسن: چرا همش داري دور ميدون با ماشينت مي چرخي؟ مي گه: راهنمام گير کرده!

حیف نون ميره مكه مي خواست گوسفند قرباني كنه، چاقو پيدا نمي كنه گوسفنده رو خفه مي كنه!

مردا دوست دارن همسر آينده شون :
مثل اسب نجيب، مثل سگ با وفا، مثل طاووس زيبا، مثل گربه ملوس، مثل گوسفند مطيع باشند.
اغلب هم به آرزوشون ميرسن، زني گيرشون مياد که:
مثل اسب جفتک مي زنه، مثل سگ پاچه مي گيره، مثل طاووس از دماغ فيل افتاده، مثل گربه چنگ مي زنه، مثل گوسفند نفهمه!
فرستندگان این جوک: مهسا، حامد و سید

حیف نون ميره مسجد موقع برگشت مي بينه كفشاش نيست با خودش ميگه 4 تا حالت داره:
1- من نيومدم.
2- اومدم رفتم.
3- بدون كفش اومدم.
4- بعدا میام!
فرستندگان جوک: 0935xxxx864، 0935xxxx448، 0935xxxx003 و 0912xxxx146

به حیف نون ميگن: توي شهرتون آثار باستاني هست؟ ميگه نه، ولي دارن مي سازن
فرستنده جوک: حمید

حیف نون ميره كولر بخره، یارو میگه: كولر آبي مي خواي؟
حیف نون ميگه: فرقي نمي كنه، قرمز بده
فرستنده جوک: یاسی

به آقای خوش غیرت می گن: زنتو با یه مرد غریبه تو یه ماکسیما دیدیم داشت 200 تا سرعت می رفت. آقاهه می گه آره، ماکسیما 200 تا رو راحت پر می کنه!
فرستنده جوک: 0935xxxx768

كابينه زندگي مشترك:
زن=وزيرسلب آسايش
شوهر=وزير كار
مادرزن=وزير جنگ
مادرشوهر=وزير‎ ‎دفاع
خواهرزن=جاسوس دوجانبه
خواهرشوهر=وزير اطلاعات
پدرزن=وزيرارشاد
پدرشوهر= وزير رفاه
بابا بزرك =ريس مجمع تشخيص مصلحت
فرستنده: محمد سليمي

خواننده تو یه مجلس عروسی می گه: خانوما، آقایون! دستا بالا می خوایم بریم بندر!
حیف نون می گه: کجا؟ ما تا شام نخوریم هیچ جا نمی ریم!
فرستنده جوک: 0935xxxx051

به يه پيرمرد ميگن: آرزوت چيه؟ ميگه كاش زنها رو مثل اسكناس مي شد خورد كرد! مثلأ يه 60ساله بدي سه تا 20ساله بگيري!!
فرستنده جوک: 0935xxxx051 و 0919xxxx835

به حیف نون ميگن با توكيو جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟!
فرستنده جوک: 0935xxxx253

يه روز حیف نون رو برق مي گيره، مادرش ميگه: ننه جون ولش نكن همين بود كه باباتو كشت..!!
فرستنده: 0935xxxx595

نیروی انتظامی می ریزه خونه حیف نون.
حیف نون با منقل می پره تو استخر میگه از اینجا به بعدش به شما ربطی نداره به نیروی دریایی ربط داره.
فرستنده جوک: 0935xxxx965
منبع

بازگشت به صفحه ی اصلی        شما هم مطالب جالب و جوک های خود را برای ما بفرستید 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 13:8  توسط مهران قلقلکی  | 
زن و شوهری داشتند با هم دعوا می کردند. زنه میگه: من احمق بودم که با تو ازدواج کردم. مرده هم میگه: آره منم عاشقت بودم اینو نفهمیدم!

سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از حیف نون مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ حیف نون ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه، مي‌پرسه: يعني چي؟ حیف نون ميگه: جناب سرهنگ،‌ يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف!
فرستنده جوک: محمد


حیف نون صبح یک لیوان خاک شیر می خوره، تا شب معلق می زنه که ته نشین نشه!

دانشمندان اخيرا كشف كردند كه حرف مورد علاقه دخترهای
ايراني در زبان فارسي يكي "پ"و ديگري "خ" مي باشند، براي مثال:
دوست دارند كه...
--"پول" "خرج" كنند.
--"پسر" "خر" كنند.
--"پدر" "خام" كنند.
--"پرايد" "خراب" كنند.
--"پير مرد"هارو جيبشونو "خالي" كنند.
--"پاسپورت" بگيرن برن "خارج"... تا دوباره همه اين كارها رو اونجا انجام بدن!

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي‌كنند،
بر اثر كمبود حوصله طلاق مي‌دهند،
و بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي‌كنند!

حیف نون داشت گريه می کرد. باباش پرسيد چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدوني!


يه آدم لنگ با کشتي ميره سفر، وقتي برمي گرده، مي پرسن: سفر خوب بود؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم. چون هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب!

شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن. ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين؟ ميگن واسه اينكه پول فطریه مون بيفته گردن شهرداري!

به حیف نون میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم. خودم فردا بهش زنگ میزنم!

به حیف نون ميگن اصول دين رو نام ببر ميگه: توحيد، نبوت، امامت، ونک، رسالت
فرستنده جوک: رضا


پیغام گیرتلفن باباطاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
فرستنده: ترلان

مرد به زنش میگه: باید اعتراف کنم که تو اعتقاد به دین را به زندگی من آوردی، چون تا قبل از ازدواج با تو معتقد نبودم که جهنم هم وجود دارد!

حیف نون از شهرشون با ماشین میاد تهران و بر مي گرده. دوستش ميپرسه راحت رفتي و اومدي؟
حیف نون ميگه والا موقع رفتن که خوب بود، اما موقع برگشتن، گردنم تا اينجا خشك شد بخدا!

معلم: به شخصی که با وجود عدم علاقه حاضرين، به حرف زدنش ادامه ميده چي ميگن؟
شاگرد: بهش ميگن معلم!

به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
بيوه!

يه روز 40 تا كله رو با 40 تا پاچه ميندازن تو ديگ و از حیف نون مي پرسن از كجا بدونيم كدوم پاچه مال كدوم كله است؟
حیف نون ميگه: زير پاهارو قلقلك ميديم، هر كله ای كه خنديد مي فهميم مال اون پاچه است!
فرستنده جوک: احمد

حیف نون داشته تو خیابون به یه دختر نگاه می کرده. یکی بهش میگه مگه تو خواهر و مادر نداری؟ میگه چرا... ولی به این خوشگلی نیستند!

۳جوکس دات کام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 8:41  توسط مهران قلقلکی  | 
زن و شوهری داشتند با هم دعوا می کردند. زنه میگه: من احمق بودم که با تو ازدواج کردم. مرده هم میگه: آره منم عاشقت بودم اینو نفهمیدم!

سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از حیف نون مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ حیف نون ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه، مي‌پرسه: يعني چي؟ حیف نون ميگه: جناب سرهنگ،‌ يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف!
فرستنده جوک: محمد


حیف نون صبح یک لیوان خاک شیر می خوره، تا شب معلق می زنه که ته نشین نشه!

دانشمندان اخيرا كشف كردند كه حرف مورد علاقه دخترهای
ايراني در زبان فارسي يكي "پ"و ديگري "خ" مي باشند، براي مثال:
دوست دارند كه...
--"پول" "خرج" كنند.
--"پسر" "خر" كنند.
--"پدر" "خام" كنند.
--"پرايد" "خراب" كنند.
--"پير مرد"هارو جيبشونو "خالي" كنند.
--"پاسپورت" بگيرن برن "خارج"... تا دوباره همه اين كارها رو اونجا انجام بدن!

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي‌كنند،
بر اثر كمبود حوصله طلاق مي‌دهند،
و بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي‌كنند!

حیف نون داشت گريه می کرد. باباش پرسيد چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدوني!


يه آدم لنگ با کشتي ميره سفر، وقتي برمي گرده، مي پرسن: سفر خوب بود؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم. چون هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب!

شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن. ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين؟ ميگن واسه اينكه پول فطریه مون بيفته گردن شهرداري!

به حیف نون میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم. خودم فردا بهش زنگ میزنم!

به حیف نون ميگن اصول دين رو نام ببر ميگه: توحيد، نبوت، امامت، ونک، رسالت
فرستنده جوک: رضا


پیغام گیرتلفن باباطاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
فرستنده: ترلان

مرد به زنش میگه: باید اعتراف کنم که تو اعتقاد به دین را به زندگی من آوردی، چون تا قبل از ازدواج با تو معتقد نبودم که جهنم هم وجود دارد!

حیف نون از شهرشون با ماشین میاد تهران و بر مي گرده. دوستش ميپرسه راحت رفتي و اومدي؟
حیف نون ميگه والا موقع رفتن که خوب بود، اما موقع برگشتن، گردنم تا اينجا خشك شد بخدا!

معلم: به شخصی که با وجود عدم علاقه حاضرين، به حرف زدنش ادامه ميده چي ميگن؟
شاگرد: بهش ميگن معلم!

به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
بيوه!

يه روز 40 تا كله رو با 40 تا پاچه ميندازن تو ديگ و از حیف نون مي پرسن از كجا بدونيم كدوم پاچه مال كدوم كله است؟
حیف نون ميگه: زير پاهارو قلقلك ميديم، هر كله ای كه خنديد مي فهميم مال اون پاچه است!
فرستنده جوک: احمد

حیف نون داشته تو خیابون به یه دختر نگاه می کرده. یکی بهش میگه مگه تو خواهر و مادر نداری؟ میگه چرا... ولی به این خوشگلی نیستند!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 8:39  توسط مهران قلقلکی  | 

حیف نون ريش پروفسوري داشته، ميره پيش رفيقاش و ميگه: هر سوالي دارين امروز بپرسين، فردا ميخوام ريش هامو بزنم

زن به شوهر: من پنج دقیقه میرم خونه اقدس خانم باهاش حرف بزنم تو هر نیم ساعت یک سری به غذا بزن

بچه اولی: پدر تو هم بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟
بچه دومی: نه، آخه مادرم خوب غذا درست می کنه


یه روز یه خانمی زنگ میزنه به دکتر میگه: آقای دکتر به دادم برسید بچه ام مداد قورت داده
دکتر میگه: من همین الان میام.
خانم میگه: آقای دکتر تا اون موقع من چیکار کنم؟
دکتر میگه: شما تا اون موقع می تونید با خودکار بنویسید


حیف نون می خواسته زنشو طلاق بده میره دادگاه.
قاضی: چرا بعداز ده سال ازدواج می خواهی زنتو طلاق بدی؟
حیف نون: آخه آقای قاضی از همان روز اول ازدواج همش چیزا رو پرت می کرد طرفم.
قاضی: خوب چرا حالا بعداز ده سال آمدی برای طلاق؟
حیف نون: آخه آقای قاضی تازگی ها نشانه گیریش خوب شده!

معلم: چرا رفته هستم غلط است؟
شاگرد: آقا اجازه، برای اینکه شما هنوز نرفته هستید!

دیوانه اولی: اسمت چیه؟
دیوانه دومی: ابراهیم
دیوانه اولی: اسم داداشت چیه؟
دیوانه اولی: ابراهیم
دیوانه اولی: چطوری میشه هر دوتاتون ابراهیم باشین؟
دیوانه دومی: همه مردهای فامیل ما اسمشون ابراهیمه. به غیر از داداشم اسماعیل، که اسمش اصغره!

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!

بچه به دوستش: تو چرا روزای آفتابی چتر با خودت میاری؟
دوستش: آخه روزای بارونی بابام اونو می بره.

دیوانه اولی: کی اومدی؟
دیوانه دومی: پس فردا.
دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده.
دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم.

زن: به من می گفتی مثل پیرزنها هستم، موهامو کوتاه کردم، حالا بهتر شده؟
شوهر: آره، اما حالا شدی مثل پیرمردها.

رئيس: شما به زندگى پس از مرگ اعتقاد داريد؟
كارمند: بله!
رئيس: خیلی خوبه!! چون وقتى صبح امروز براى شركت در مراسم تشييع جنازه پدربزرگتون از اداره رفتید بیرون، اون آمده بود اينجا و گفت كه مى خواهد شما را ببيند.

حیف نون از ژاپن برمی گرده. بهش میگن اونجا مشکل زبان نداشتی؟
میگه: من نه، ولی ژاپنی ها چرا.

حیف نون را از مدرسه اخراج می کنند. پدرش میاد پیش مدیر و میگه: چرا بچه منو اخراج کردین؟ معلم: آخه ازش پرسیدم "تخت جمشید" رو کی آتیش زده جواب نداد. پدر حیف نون هم با قیافه طلب کار گفت: ای بابا این که دیگه اخراج نمی خواست! من خودم نجارم، برای جمشید آقا یه تخت جدید می سازم.

حیف نون شيلنگ آب مي گيره روي تلويزيون ميگه نگفتم اينجا فوتبال بازي نکنيد؟

معلم: بگو ببینم آفریقا کجاست؟
شاگرد: (با گریه) آقا اجازه، چرا هر وقت یک چیزی گم میشه از من می پرسید!؟


مادر و بچه جلوی قفس میمون...
بچه: مامان این میمونه شبیه عمه کبری است.
مادر: عزیزم اگر به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه.
بچه: مامان من خیلی یواش گفتم میمونه نشنید

۳جوکس دات کام.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:28  توسط مهران قلقلکی  | 
حیف نون ميره در خونه دوستش و هر چي در مي زنه كسي در رو باز نمي كنه. با خودش ميگه فكر كنم در خرابه بهتره زنگ بزنم!
 
 پسره اونقدر به دوست دخترش نامه مي ده كه بالاخره دختره با نامه رسون ازدواج مي كنه 
 
 
 يه روز يه آدم مهم براي بازديد به يه تيمارستان رفته بوده. موقع بازديد يكي از ديوونه‏‌ها شروع مي‌كنه به مسخره كردن طرف. يارو عصباني مي‌شه و مي گه: مرتيكه، تو خجالت نمي‌كشي؟ من فلاني هستم! در همين حين يه ديوونه ديگه از اون طرف مياد سراغش و ميگه: غصه نخور، تو هم خوب مي‏شي. اوني رو كه اون گوشه نشسته مي‏بيني؟ وقتي اومد اينجا مي‏گفت: من ناپلئون بناپارتم، الان خوب شده، تو هم خوب مي‏شي.
 
 يه آمريكاييه مي خواد حال اردبيليه رو بگيره ميبرتش امريكا بهش ميگه زمين رو بكن اونم مي كنه. بعد از ده متر كندن ميرسن به يه سيم. امريكاييه ميگه اين يعني ما صد سال پيش تلفن داشتيم.
 تركه ميگه حالا تو بيا بريم اردبيل. اونجا بهش يه بيل ميده ميگه بكن صد متر مي كنن به هيچي نميرسن تركه ميگه اين يعني ما صد سال پيش موبايل داشتيم
 
 از حیف نون می پرسن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب مي کني چه احساسي داري؟ ميگه احساس گناه! ميگن چرا؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست!
 
 از حیف نون می پرسن تو جوونیات ورزش می کردی؟ می گه هالتر می زدم. می پرسن حالا چی؟ می گه حالا حال ندارم، تِر می زنم!

 
 حیف نون سوار گاو مي شه... گاوه هي مي گفته: موو موو... حیف نون ميگه خفه شو! اول مو بعد تو!
 
 حیف نون ميره جهنم دمپايیشو پرت مي كنه توي بهشت، به خدا ميگه: برم دمپايمو بيارم؟
 
 حیف نون يه جسد مي بره پزشكی قانوني. بهش ميگن: چطور مرده؟ ميگه:سم خورده. ميگن: پس چرا زخميه؟ ميگه: آخه نمي خورد!
 
 يه نفر داشته توي دريا غرق مي شده، بلند بلند داد مي زده: كمک! من شنا بلد نيستم! حیف نون داشته رد مي شده. ميگه: حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم؟
 
 حیف نون با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه مي دونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!

 
 اتوبوسي آرام از سرازيري خيابان پايان مي‌رفت و حیف نون به دنبال آن مي‌دويد. يه نفر بهش گفت: فكر نمي‌كنم بتوني بهش برسي. حیف نون با نگراني گفت: دعا كن برسم، چون من راننده آن اتوبوسم!

مــنــبـع

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:17  توسط مهران قلقلکی  | 
خرچنگ: به يکی مي گن باخرچنگ جمله بساز. مي گه: كره خر چنگ نزن!

هندونه: به یکی مي گن با هندونه یک جمله بساز. مي گه: ببینم، هند اونه كه بغل پاكستانه؟

کشور: به یکی می گن با کشور یک جمله بساز. می گه با کش ور رفتم خورد تو چشمم.

قباد: به یکی می گن با اسم قباد یه جمله بساز. می گه: بزن بریم بسرعت برق و باد...

بقیه: به یکی مي گن با بقيه جمله بساز. مي گه : ديشب شام خوردم. مي گن: پس بقيه اش كو؟ مي گه: اتفاقا بقیه اش تو يخچاله.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 21:37  توسط مهران قلقلکی  | 
 
با معرفت‌ها ذکر مأخذ مي‌کنند powered by : ghelghelakiii.blogfa.com ©2005/2009

صفحه اصلی   ثبت نام   سوال/درخواست