تبليغاتX
*برای مشاهده‌ی وبلاگ قلقلکی از مرورگر اینترنت‌ اکسپلورر استفاده کنید *


اگر می خواهید عضو این وبلاگ باشید بهتر است از این سیستم /با امکانات زیاد/ استفاده کنید
بخشی از مطالب طنز .اس ام اس و جوک هاي قلقلکي فقط براي اعضاي سايت ارسال مي شود .پس عضو شويد 
و از مطالب لذت ببريد

لطفا کمي صبر کنيد ...

Please wait ... 

نام کاربری :
کلمه عبور :

فراموشی رمز

 

ظرفیت تا ۵۰۰ نفر می باشد  این فرصت کوتاه تمدید نخواهد شد

  همین‌حالا عضو شوید و از خنده غش کنید

  ورود کاربران *فایرفاکس*  یادآوری کلمه عبور    برخی از امکانات سیستم

نفر تا این لحظه 

 

طنز . جوک . اس ام اس . خنده





تعداد اعضای خبرنامه تا تاریخ 8/8/13۸8 :  203نفر

«ارسال لینک سایت به دوستان»

نام شما :                

ایمیل شما  :           

نام دوست شما:   

ایمیل دوست شما:   

 

 
اس ام اس _ترفند کامپیوتر_ کلیپ_گفتگو با بازیگران_بـازی_دانلود_و... همه جورش هست ولی در کل بیشتر طنزه

حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.
آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست.
حیف نون می گه: ببخشید... بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!

شعبده بازی روی صحنه هنر نمایی می کرد که ناگهان گفت: حالا یک خانم بیاید روی صحنه تا من کاری کنم که غیب شود!
مردی از میان جمعیت برخاست و گفت: آقای شعبده باز! چند لحظه صبر کن تا من بروم مادر زنم را بیاورم!

سه نفر مي خواستند چاي ليپتون بخورن. اولی فنجان رو نگه مي داره و ليپتون را تو فنجان تكان مي ده، دومی ليپتون را نگه مي داره و فنجان را تكان مي ده، سومی ليپتون را به دور فنجان مي ماله!

مادر: احمد! اگر من به تو ۱۰ تا بادام بدهم که آنها را به طور مساوی با جواد تقسیم کنی، چند تا به او می دهی؟
احمد: سه تا!
مادر: ببینم! مگر تو حساب کردن بلد نیستی؟
احمد: چرا مامان من بلدم، ولی جواد که بلد نیست!

حیف نون خواب می بینه که روز قیامت شده. می گن هر کسی یه آدم خوب همراه خودش بیاره می ره بهشت. اولی یه شهید میاره، می ره بهشت. دومی یه جانباز میاره، می ره بهشت. حیف نون یه فرغون خالی دستش می گیره میاد. ازش می پرسن این چیه؟ می گه برید کنار، توش مفقود الاثر خوابیده!!

به حیف نون گفتن واسه زلزله بم چه كمكى كردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!

احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟
مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند.
احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند!

عزرائیل میاد سراغ حیف نون... حیف نون خودشو می زنه به مردن!

با تشکر از محمدرضا و تندیس و 0936xxxx734


این جوک ها رو خودم ترجمه کردم:

معلم از جان می پرسه: اگر تو 10 تا شکلات داشته باشی، دو تاشو بدی به جولیا، 3 تاشو بدی به رز و 4 تاشو به کیت، اونوقت چی خواهی داشت؟
جان می گه: 3 تا دوست دختر جدید!

مردی می ره پیش کشیش تا اعتراف کنه. می گه: من در زمان جنگ جهانی دوم به یک مرد در خانه خودم پناه دادم.
کشیش می گه: خوب این که گناه نیست!
مرد می گه: ولی من بهش گفتم برای هر یک هفته ای که در خانه من بمونه باید 5 دلار بپردازه.
کشیش می گه: درسته که کارت خوب نبوده، ولی تو با نیت خوبی این کار رو انجام دادی.
مرد می گه: اوه! متشکرم! خیالم راحت شد. فقط یه سوال دیگه...
کشیش می گه: بگو فرزندم.
مرد می گه: آیا باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟

3jokes.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 16:12  توسط مهران قلقلکی  | 
 

كشيش جوان و مرد روستایی مطلب طنز

 

 


بقیه در ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 12:48  توسط مهران قلقلکی  | 

شهادت حضرت علی تسلیت باد.توی این شبای قدر ما رو هم دعا کنید


+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 21:22  توسط مهران قلقلکی  | 
 
با معرفت‌ها ذکر مأخذ مي‌کنند powered by : ghelghelakiii.blogfa.com ©2005/2009

صفحه اصلی   ثبت نام   سوال/درخواست